شمارهٔ ۱۲۶۴
ای با سگت فرشته دم از بندگی زدهتنها نه او که هرکه دم از زندگی زده
پیش رخ تو گل نشکفت بلکه باغآتش بنو بهار ز شرمنگی زده
مه با تو بر نیاید از آنرو هلال شدیعنی که حلقه بر در درماندگی زده
در کوی عشق افسر جم باد می بردخرم کسی که لاف سر افکندگی زده
اهلی تو کیستی که در محرمی زنیدر حضرتی که کعبه در بندگی زده