شمارهٔ ۱۲۶۳
نوح اگر طوفان او افسانه مردم شدهصد چو آن طوفان در آب دیده ما گم شده
شهسوارا، تا تو جولان میکنی بر رخش نازبس سر پاکان که خاک راه و زیر سم شده
تند میرانی و بس کز هر طرف آهیست گرممرکبت غرق عرق از فرق سر تا دم شده
سوختم تا شب سگش را خفته دیدم بر زمینبهر او خاکستر من بستر قاقم شده
پیش رندان قصه قارون مگو در میکدهزانکه صد قارون نهان در پای خاک خم شده
میرمد آهوی چشم مست او از مردمانزان سبب اهلی چو مجنون وحشی از مردم شده