شمارهٔ ۱۲۶۲
ساقیا می بقدح ریز و ببد مست مدهمصلحت نیست جز این مصلحت از دست مده
بیخطا سنگدلان شیشه دل می شکننددل بدینطایفه تا صبر و توان هست مده
ماهی شست بتانیم و بدین دام خوشیمیارب آزادی ما هرگز ازین شست مده
گر شوی کشته پی سرو بلندی باریهمت از دست بهر مرتبه پست مده
گه گهی نوش وصالی بچشان جان مراتلخی زهر فراقم همه پیوست مده
مدعی را بهل از دام غمت تا بجهدباسیران محبت ره وارست مده
اهلی از دست تو گر چرخ ستاند همه چیزهمه عالم بده و ساقی سرمست مده