شمارهٔ ۱۲۵۶
نه دیده مثل تو دیده نه کس نشان دادهفرشته خوی و پریروی و آدمیزاده
تویی که سرو بلندت ز پاکدامنیقدم بدیده هیچ آفریده ننهاده
منم که جز بجمال تو همتم هرگزبر آفتاب فلک چشم مهر نگشاده
خدایرا مددی ای همای بخت که منگدای شهرم و با پادشه درافتاده
ز فیض میکده خالی کجا بود اهلیکه سالهاست که چون خم بخدمت استاده