شمارهٔ ۱۲۵۲
تنم که غرقه بخون اشک لاله گون کردهشهید عشق ترا شست و شو بخون کرده
جنون عشق اگر نیست چرخ مجنون رابتهمت غلط افسانه در جنون کرده
به دوش من نهد ایام هر کجا باریستقضابخانه گردون مرا ستون کرده
چراغ مجلس مستان شب نشین بودممرا غم تو چو شمع سحر زبون کرده
زبان کلک گرفتم حدیث خطت گفتحکایت دهنت را ندیده چون کرده
بیان نامه سیاهی حکایت اهلی استکه عمر در سر افسانه و فسون کرده