شمارهٔ ۱۲۵۰
رسید مست من از می به رخ گل افکندهرخی و صد گل خوبی لبی و صد خنده
کلاله بسته و چون گل گشاده پیشانیز رشک او مه نو چین به چهره افکنده
گشاده از مه ابرو چو حلقه کعبهدر امید به روی هزار درمانده
کسی که کشته خوبان نشد چه میداندکه زهر چشم بتان مرده میکند زنده
چو مه بر آمده از صورتی که از شرمشفرو رود به زمین آفتاب تابنده
به جمله ملتفت اما تغافلش با منتغافلی به هزار التفات ارزنده
سر نیاز نهادم به سجده آن بتکه ای به حسن خداوند و ما همه بنده
همیشه خلعت حسن تو تازه باد چو گلولی ز یاد مبر اهلی کهن ژنده