شمارهٔ ۱۲۴۹
خبرم شدست کانمه هوس شراب کردهچکنم که این حکایت جگرم کباب کرده
که نمود (می) بجامش که ز غم بسوخت جانمز که بود این خرابی که مرا خراب کرده
ز زلال جان شیرین می اوست در دل منبشراب تلخ مردم بچه رو بتاب کرده
بکجا کشید ساغر بکه شد حریف یا ربکه دل مرا بصد غم گرو عذاب کرده
مشنو ز غیر اهلی که شب آنحریف می زدبکمان آنکه حسنش همه روز خواب کرده