شمارهٔ ۱۲۴۵
خوش آنکه بودمه من زباده مست شدهفکنده دست ز دوش من و ز دست شده
چو کام از آن لب میگون دلم مست یافتچنان خوشست بمستی که می پرست شده
اگر چه دین و دلم شد شراب و شاهد و ساقیچرا ملول نشینم چو هر چه هست شده
مگر غبار مرا سر بلند سازد بادچنین که در ره یارم چو خاک پست شده
خمیده شد چو کمان قد اهلی از غم یارکشاکش اجلس در پی شکست شده