شمارهٔ ۱۲۴۴
خوش حالتی است پیش تو از می خوشان شدهدل با تو در حکایت و خود از زبان شده
فریاد از این نمک که نظر تا فکنده امخوناب دل ز گوشه چشمم روان شده
ایمن مباش از من دیوانه ای رفیقکان بیخودی که بودمرا بیش از آن شده
چون کام خویش یابم از آن لب که هر گهماو در کنار آمد و من از میان شده
اهلی بزخم تیر جفا دل بنه که بازدل داده ایم از کف و تیر از کمان شده