گنج

شمارهٔ ۱۲۴۲

زهی ز عارض تو گلرخان حجاب زدهشکسته رنگ چو گلهای آفتاب زده
رخ تو گلشن حسن است و نرگس مستتمیان لاله و نسرین فتاده خواب زده
من از لب تو خرابم همآن دوای منستکه هم شراب یرد زحمت شراب زده
ز شور و گریه و خونابه دلم پیداستکه خنده تو نمک بر دل کباب زده
خیال سبز خطی بست دیده اهلینظر کنید که نقشی عجب بر آب زده