گنج

شمارهٔ ۱۲۴۱

ماییم دل و دین بسر کار تو کردهنقد دو جهان در سر بازار تو کرده
داد از که ستانیم مگر هم زلب توزانها که بما نرگس خونخوار تو کرده
ای کان مروت مکش اینخسته جگر راامروز که جا سایه دیوار تو کرده
هم عاقبت ازبند فراقم برهاندآنکسکه من خسته گرفتار تو کرده
رحمی بکن ایگل که بصد نازبر آرداهلی دل خود را که چنین خوار تو کرده