شمارهٔ ۱۲۴۰
من بنده صبا که دهد عرض رای توکز عرض بند گیست مرادم دعای تو
جای تو بود دیده شب زنده دار منباز آکه هیچکس ننشیند بجای تو
آن آفتاب مهر فزایی که همچو منذرات کاینات بود در هوای تو
غافل مشو ز حال گدایی که دایمشدست دعا گشاده بود از برای تو
اهلی که جان بپای تو میداد روز وصلگر کشته در فراق تو گردد فدای تو