گنج

شمارهٔ ۱۲۳۸

ای مرا داغی به دل از لعل آتش رنگ توبسته راه زندگی بر من دهان تنگ تو
نیمه جانی کز کف خوبان برون آورده امچون کنم دیگر که بیرون آورم از چنگ تو
در عتابی با من و آهسته می خندد لبتوه چه دلجویی بمیرم پیش صلح و جنگ تو
سوختم از شوق تو بر من دلت رحمی نکردآه از این بیرحمی و وای از دل چون سنگ تو
بر قد خوبان نظر هر چند اهلی میکندکس ندارد اعتدال قد شوخ و شنگ تو