شمارهٔ ۱۲۳۷
هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک اوعاقبت شاخ گلی سر بر زند از خاک او
همچو آهو باز خواهم دیده را بعد از هلاکتا سر خود را بینم بسته فتراک او
آتش دوزخ ز آب کوثرم خوشتر بودگر بود در پیش چشمم روی آتشناک او
جان آنصاحب نظر آیینه عین دلستکز غبار دیگران دورست چشم پاک او
میشود دود دلم از سینه چونسروی بلندهر گه آرم در نظر سر و قد چالاک او
هر که در دل تلخی عشق است او را خوشگوارزهر باشد از لب نوشین لبان تریاک او
کس سخن نزدیک اهلی چونکند از ترک عشقزانکه دورست اینسخن بسیار از دراک او