شمارهٔ ۱۲۳۵
بسکه سوزیم چو شمع از هوس محفل اوپهلوی هر که نشینیم بسوزد دل او
جان من مایل آن لاله رخ از داغ دل استنیست چون شاخ گل از باد هوا مایل او
مشکلی از لبت ای غنچه دهان دارد دلبه یکی خنده شیرین بگشا مشکل او
سگ او خوابگهش کعبه آن کوی بودبخت بیدار که دارد چو سگ مقبل او
خال ابروی ترا کوکب بختست بلندکز سعادت شده اوج مه نو منزل او
خالی از داغ دلی لاله صفت کی باشدعاشق سوخته گل گل ندهد از گل او
غیر حسرت دل اهلی نشدش حاصل هیچآه ازین حسرت و وای از دل بیحاصل او