گنج

شمارهٔ ۱۲۳۴

بسکه حیران گشته ام در جلوه رفتار ازوخشک برجا مانده ام چون صورت دیوار ازو
او که از لب زنده سازد مرده را همچون مسیحضعف طالع بین که من چون مانده ام بیمار ازو
با چنین عزت که آن سلطان خوبان را بودمیبرد یوسف خجالت بر سر بازار ازو
قاصدم گفت آنپری در کشتنت گوید سخنجان دهم صدبار اگر این بشنوم یکبار ازو
مرده را گر جان دهد اهلی نمیباشد عجبمعجز حسن است و من این دیده ام بسیار ازو