شمارهٔ ۱۲۳۱
پیش پای خود ببین شاد از غم مردم مشوچاه در راه است چون یوسف بخوبی گم مشو
در بهشت آدم بیک گندم چو ارزانی نبوداز جهان گو حاصل ما نیز یک گندم مشو
سرزنش کم کن که نتوان گفت مور خسته راکز سمند سرکشان فرسوده زیر سم مشو
ساقیا چون نقد هستی میرود آخر ز دستجان من تا میدهد دستت ز پای خم مشو
خرقه را صوفی به می کن صاف اگر دلزندهایمرده پشمینهای چون کرم ابریشم مشو
حاصل دنیا نباشد هیچ غیر از مردمیبا شک او خوش برآ اهلی و نامردم مشو