گنج

شمارهٔ ۱۲۳۰

بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار اوباشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بودگر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شدخواهد بسی سر خاک شد از جلوه رفتار او
بیروی آنگل پیرهن چندان بگریم در چمنکاخر دمد از اشک من گل بر سر دیوار او
بازار او گر بنگری صدماه دارد مشتریگم شد چو یوسف صد پری از گرمی بازار او
بی سرو قد نورسی گلشن بود خار و خسیجنت نمیخواهد کسی بی نعمت دیدار او
از ابر چشم خونفشان اهلی نماند تشنه جانضایع نگردد در جهان حال دل افکار او