شمارهٔ ۱۲۲۹
آن بزم عیش ساقی و جام شراب کوو آن مستی محبت و آن اضطراب کو
گیرم که روی گل نگرم از هوای دوستآن شیوه و کرشمه و ناز و عتاب کو
گلشن همان و مرغ همان شاخ گل همانگلبانگ شوق و مستی عهد شباب کو
گر مدعی ز عشق زند لاف همچو منکنج محبت و دل و جان خراب کو
خواب از خیال آن مژه در دیده نیستمدر دیده یی که خار بود جای خواب کو
من مست و بیخود از بت و نامم خداپرستزین قصه گر سیوال کنندم جواب کو
در آتشم هنوز از آن شب که آن حریفشد مست ناز و گفت که اهلی کباب کو