شمارهٔ ۱۲۲۸
سهل است نقد دین و دل گر صرف شد در کوی توزانها که گوید جان من جانها فدای روی تو
در بتپرستی کافرم در عشقبازی کجنظرگر قبله جانم بود غیر از خم ابروی تو
ای نوغزال مشکبو جانم ز بویت تازه شدگر زنده اند از جان کسان من زنده ام از بوی تو
هرچند از من میرمد آن آهوی چشم سیهدزدیده می بیند مرا ای من سگ آهوی تو
خلقی ز حسرت مینهد سر بر سر زانوی خودیارب که باشد کو نهد سر بر سر زانوی تو
ای آفتاب عاشقان باشد که باری بنگرمشخص نزار خویشرا چون ماه نو پهلوی تو
اهلی که از عکس رخت روشن بود آیینه اشنقشی نبندد در دلش جز صورت دلجوی تو