شمارهٔ ۱۲۲۷
تا کی ز دهانش بود ایدل سخن توخاموش که حرفی نجهد از دهن تو
شیرین دهنا، چون همه وصل است ز خسروخود را بچه خرسند کند کوهکن تو
تا کفر سر زلف تو باقی بود ای بتمشکل که مسلمان شود این برهمن تو
بر برگ گل از باد سحر قطره شبنمسیماب شود گر نگرد سیم تن تو
هیهات که یعقوب رسد سوی تو یوسفکو باد که بویی برد از پیرهن تو
اهلی کفنت لاله صفت هرکه شکافدیابد جگر سوخته یی در کفن تو