شمارهٔ ۱۲۲۴
بنمای آتشین رخ و مست شراب شوماییم و پاره جگری گو کباب شو
برخیز اگر هوای صبوحیست ایگلتحاجت بصبح نیست تو خود آفتاب شو
خود را مده بخواب که دارم حکایتیبشنو فسانه من و آنگه بخواب شو
یکباره عاشق از در خود همچو سگ مرانگاهی بلطف کوش و گهی بر عتاب شو
یا چشمه حیات بپوش ای خضر ز خلقیا دستگیر تشنه بیک جرعه آب شو
کشتی باده کشتی نوحست پیش ماگو سیل غم ببار و جهان گو خراب شو
تا کی عذاب دوزخ هجران کشد کسیاهلی ببر ز خویش و خلاص از عذاب شو