گنج

شمارهٔ ۱۲۲۳

از کفر و دین بری شده ام از برای تودنیا و آخرت همه کردم فدای تو
خواهم که خواب مرگ نبندد دو دیده امچندانکه چشم خود نگرم زیر پای تو
از خود تهیست لیک چو پر میکند نگهحیرت برم ز صورت چین در سرای تو
دریوزه نمک ز تو شیرین لبان کنندای خسروان ملک ملاحت گدای تو
دانست کز کجاست مرا گریه های زاردر خنده هرکه دید لب جانفزای تو
ای آفتاب همدم هر تیره دل مشوعیسی دمی است در خور نور و صفای تو
شد حلقه سگان درش جای راستاناهلی برو که نیست درین حلقه جای تو