گنج

شمارهٔ ۱۲۱۷

دلش رمیده شد آهو ز چین کاکل اونهاده رو ببیابان ببوی سنبل او
ز خار خار دلم داغ حسرتست بدستکسیکه خار نشاند همین بود گل او
صدای تیشه فرهاد ذوق عشق دهدنه صوت صحبت پرویز و بانگ غلغل او
چرا بهم نزند چشم پیش او نرگساگرنه خیره شدش دیده در تامل او
بجای سوزن عیسی بچشم من خارستگذشته پایه ترک من از توکل او
طبیب من چو مسیحا بمرده جان بخشدبلاست این که مرا میکشد تغافل او
بسوخت اهلی و از داغ عشق ناله نکردصد آفرین خدا باد بر تحمل او