گنج

شمارهٔ ۱۲۱۶

نازکتر از گل است بسی طبع و خوی توآواز چون بلند کند کس بروی تو
یاران حریف جام وصال تو ای گلندمن عندلیب مستم و قانع ببوی تو
ای آب خضر ماهی لب تشنه توامدریاب اگرنه میکشدم آرزوی تو
کس درنیافت مستی و هشیاری ترااز چشم فتنه ساز و لب عشوه جوی تو
چون مرغ نیم بسمل از آن میطپم بخاککافتد مگر سرم دم آخر بسوی تو
عشقت گسست رشته جان آنچنانکه بازپیوند زندگی نشود جز بموی تو
اهلی مگر بشربت مرگ از دلت رودزهری که ریخت هجر بتان در گلوی تو