شمارهٔ ۱۲۰۸
هرچند که دیدم همه جور و ستم از توبازآ که گناه از من و لطف و کرم از تو
پیش آ قدمی تا بسپارم بتو جان راجان باختن از جانب من یک قدم از تو
خورشید جهانی تو و ما سوخته حالانآن ذره، که داریم وجود از عدم تو
هرگز بجز از شکر عطای تو نگفتیمبا آنکه هزاران گله داریم هم از تو
گر تشنه لبی را بدهی جرعه آبیدریای حیاتی، نشود هیچ کم از تو
اهلی غم خود خور که بتانرا غم کس نیستگر کشته شوی نیز کسی را چه غم از تو