شمارهٔ ۱۲۰۰
تن را بسوز و جانرا با دوست همنشین کناحرام کعبه جان گر میکنی چنین کن
از زخم ناوک غم شد سینه رخنه رخنهگر حال دل ندانی آن را قیاس این کن
جادو وشان بیدین در بند دستبردندبهر خدا که دستی بیرون از آستین کن
دارم گمان که لعلت جانبخش چونمسیح استبگشا لب و گمانم یکبارگی یقین کن
هنگام برق غیرت یک خرمن است کاهیای خرمن نکویی رحمی بخوشه چین کن
جان حزین تواند کز قید تن گریزداهلی تو گر توانی فکر دل حزین کن