گنج

شمارهٔ ۱۱۹۸

کی مدعی نهد سر در سجده نکویاناز دیو بر نیاید کار فرشته خویان
چون من شهید عشقم خونین کفن برآیمتا سرخ رو بر آیم پیش سفید رویان
جاییکه آهویان را سودای سنبلی نیستچون جان من نسوزد از یاد مشک مویان
از شیشه پنبه برکن ساقی بگوش من نهکآسوده دل نشینم از پند هرزه گویان
با آنکه آفتابی همچون تو در میانستدر ظلمتند و گمراه آب حیات جویان
در کوی میفروشان اهلی درآ که بینیرندان پاکدیده دامن ز گریه شویان