گنج

شمارهٔ ۱۱۹۷

به اعتقاد وفا بر کس اعتماد مکنگر اعتماد کنی هم باعتقاد مکن
چو آخرم بجز از زهر غم نخواهی داددل مرا هم از اول بوعده شاد مکن
دعای عمر هر آنکس که میدهد بر مابگو که آتش ما را بهر زه باد مکن
هلاک غیر به تیغ تو نامرادی ماستچنین ستم به اسیران نامراد مکن
بسست ساقی و می گو مباش و غلغل چنگزیادتی مطلب درد سر زیاد مکن
چو غنچه دل بگشاد از وفای دهر منهبغیر زخم دل اندیشه گشاد مکن
اگرچه جان تو اهلی اسیر آنزلفستگر از تو یاد نیارد تو نیز یاد مکن