گنج

شمارهٔ ۱۱۹۵

من اگر شکسته عهدم تو وفای خود نگه کنبه خطای من چه بینی به عطای خود نگه کن
به ره تو شهسوارا ز فرشته ره نباشدبه سر خودت که گاهی ته پای خود نگه کن
به درون نامرادان منگر به تیره‌بختیتو که کعبه مرادی به صفای خود نگه کن
به وفا که در قیامت چو برآورم سر از گلچو گلم کفن به خون تر ز جفای خود نگه کن
تو در آینه نگنجی که جهان حسن و نازیبه دو چشم عاشقان آ همه‌جای خود نگه کن
همه روز چند اهلی گله از جفای آن مههمه جور او چه بینی گله‌های خود نگه کن