گنج

شمارهٔ ۱۱۹۳

سوختم چون لاله چشمی بر دل چاکم فکنیا برآر از خاک یا یکباره در خاکم فکن
چون بخاکم گر زنده خواهی دیگرمقطره یی بر خاک از آنروزی عرقناکم فکن
پیش از آنساعت که گردد کار گر زهر اجلجرعه یی در کام از آن لعل چو تریاکم فکن
چشم من لایق کجا باشد بخورشید رختپرتو اندیشه یی در چشم ادراکم فکن
اهلی آن بدمهر اگر پرسد ز احوال درونگو نظر بر حال دل از سینه چاکم فکن