گنج

شمارهٔ ۱۱۷۷

ایشوخ پر کرشمه کم التفات منتلخست بی لب شکرینت حیات من
من جرعه حیات هوس داشتم ز خضرخط لبت نوشت بکوثر برات من
آب دهان بخاک فکندی و خضر گفتایخاک رهگذار تو آب حیات من
با آن فسون غمزه چه سنجد فسانه امباطره ات چکار کند ترهات من
چون میرم از هوای تو خوانند عاشقاندرس وفای عشق ز لوح وفات من
عیسی دمی که میکشد و زنده میکنداو را چه غم بود ز حیات و ممات من
اهلی بعشقبازی و منصوبه غمتمجنون که شاه عرصه عشق است مات من