شمارهٔ ۱۱۷۶
دل که جای تست چون سازیم جای دیگرانچون ترا بیرون کنیم از دل برای دیگران
ما خود اندر کنج غم سوزان بتاریکی ز بختبرق آه ما بود شمع سرای دیگران
ذره ذره گر کند خورشید عشقش جان ماذره یی هرگز نبینی در هوای دیگران
درد خود را از خموشی ساختم درمان ولیسوزم از طعن و نمیدانم دوای دیگران
دور افکندی ز خود چونمرغ بسمل وقت قتلمی طپم در خون که میمیرم بپای دیگران
هرکه شد بی بهره از نور رخت ای آفتابسایه وار افتد بغیبت در قفای دیگران
غرقه غم اهلی از بیگانگیهای تو شدور بخون گردد نگردد آشنای دیگران