شمارهٔ ۱۱۷۱
بآرزوی تو خوشحال میتوان بودنبیک نگاه تو صد سال میتوان بودن
قبول بخت بباید که کشته تو شومشهید عشق باقبال میتوان بودن
اگر بر آن کف پاروی خود توان مالیدچو خاک بهر تو پامال میتوان بودن
گهی که رخ چو گل آتشین بر افروزیسپند روی تو چون خال میتوان بودن
منال اهلی اگر از غمی پریشان حالمگو همیشه بیک حال میتوان بودن