شمارهٔ ۱۱۷۰
ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چیناز داغ تو شد نافه جگر سوخته در چین
با مدعیان نیست جز آلایش دامندامان خود از صحبت اینطایفه برچین
مجنون صفتم دید سگان صف زده گردمگفتا برو از کوی من این معرکه برچین
ای زلف بر آن سرو چه پیچی که مرا گفتکز شاخ امید من دلسوخته برچین
پاس گل روی تو مراد است که دایمدر دیده اهلی است ز خار مژه برچین