گنج

شمارهٔ ۱۱۶۳

ای تو بروی همچو مه چشم و چراغ عاشقانراحت جان بیدلان مرهم داغ عاشقان
روشنی دو دیده یی، مونس دل رمیده ییتازه بهار این چمن نوگل باغ عاشقان
بسکه ز دیدن رخت سیر نمیشود نظریکنفس از نظاره ات نیست فراغ عاشقان
گرنه نسیم رحمتت روز جزا رسد بخلقبوی بهشت کی کند تازه دماغ عاشقان
اهلی از آفت فنا غم نخوریم تا ابدکز رخ شمع ما بود زنده چراغ عاشقان