گنج

شمارهٔ ۱۱۵۶

ای چرخ پی مجلس او ز آب و گل منجامی کن و بنویس بر آن حال دل من
گر دانه غم کاری و گر تخم ملامتجز سبزه مهرت ندهد ز آب و گل من
من بنده این داغ غلامی که تو گوییبرنامه آزادی ات اینک سجل من
بیم است که آید پری از شوق و بسوزدپروانه صفت بر سر شمع چگل من
یک عاشق بیدل نتوان یافت چو اهلیکش دل نبود جانب پیمان گسل من