گنج

شمارهٔ ۱۱۳۸

پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کندردمندان توایم از دردمندان یاد کن
خسرو خوبان که شیرین کام باد از جام عیشرحم گو بر تلخی جان کندن فرهاد کن
شکر این شادی که کردت بخت چون یوسف عزیزمستمندان غم از بند ستم آزاد کن
گوشه گیران را ز حسرت خانه دل شد خرابگوشه چشمی فکن صد خانه را آباد کن
ناله کرد از بخت خود اهلی چه خوبش گفت بختبنده آن شاه حسنی پیش او فریاد کن