شمارهٔ ۱۱۳۹
چند باشی با بدان یاد از نکو خواهی بکنیاد تنها ماندگان کنج غم گاهی بکن
تا به کی چون شمع باشی شب نشین بزم غیرجان من اندیشه از آه سحرگاهی بکن
بر منت چون ماهِ نو از گوشهٔ ابرو نظرگر بهر روزی میسر نیست در ماهی بکن
عاشقان از پیش میرانی و میخوانی رقیبمنع نیکو خواه تا کی ترک بد خواهی بکن
بیش ازین راه نظر بر مردم چشمم مبندتا توانی در دل اهل نظر راهی بکن
خامشی سودی ندارد بیش ازین کافر دلاناهلی از سوز جگر گاهی تو هم آهی بکن