گنج

شمارهٔ ۱۱۲۳

بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینمتو گویی صورت یار از در و دیوار می بینم
جهانی عاشق رویش ولیکن رخ ز من تابدکه من در عین بیتابی درو بسیار می بینم
مگر درمان درد من شکیبایی کند ورنهفزونتر میشود دردم گرش صدبار می بینم
مرا هرگز نباشد بر رخ او طاقت دیدنمگر چون بگذرد گاهی در او رفتار می بینم
نه تنها اهلی شیدا که مجنون نیز بگریزدز رسوایی که من در کوچه و بازار می بینم