گنج

شمارهٔ ۱۱۱۶

خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم... از کوی او بر آیم
در صحبت حریفان از چشم اشکبارمطوفان غم برآید چون من ز در درآیم
سوزم ز شوق رویت وز رشک همدمانتهرچند بیش سوزم پیش تو کمتر آیم
من ذره حقیرم در خاک ره فتادمای آفتاب بنگر کز خاک ره برآیم
گوش تو با حریفان من در فغان چو بلبلباد است پیشت ایگل حرفی که من سرایم
از طعنه حسودان جانم بر آید از تنهرگاه همچو اهلی سوی تو دلبر آیم