شمارهٔ ۱۱۱۴
بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیمبیاد قد تو با سایه ات هم آغوشیم
بدام کس نفتد طایر فلک هرگزتو صید ما نشوی ما بهر زه میکوشیم
حقوق صحبت دیرینه یاد کن ساقیکه سالهاست که از خاطرت فراموشیم
اگر بحلقه بزمت نه ایم ایشه حسنبر آستان ز غلامان حلقه در گوشیم
رقیب با تو بگفتار و ما چو شمع از دورزبان بریده بحسرت نشسته خاموشیم
چنان ز هجر تو ما تشنه هلاک خودیمکه زهر خوشتر از آب حیات مینوشیم
اگر ز عشق کسی عیب ما کند اهلیمگو خموش که ما عیب خود نمی پوشیم