گنج

شمارهٔ ۱۱۱۳

چند این دل سودازده را پند بگویمدیوانه شدم بیهده تا چند بگویم
سوگند دهندم که کنم ترک تو ای بتکفرست که ترک تو بسوگند بگویم
درد دل دیوانه بدیوانه توان گفتسودی ندهد گر بخردمند بگویم
هرگز نرود از دل من تلخی حسرتهر چند کزان لعل شکر خند بگویم
شیرین نشود جز بگزیدن لبم از قندتا کی بزبان من سخن قند بگویم
هرگز که غم بنده خورد؟ به ز خداوندآن به که غم خود بخداوند بگویم
اهلی لب او کی دلم از بند گشایدهرچند که صد نکته دلبند بگویم