گنج

شمارهٔ ۱۱۰۹

ما حرف ملامت همه از سینه بشستیمبا دشمن و با دوست دل از کینه بشستیم
تا برق رخ ساقی ما در قدح افتاددست از خود و از خرقه پشمینه بشستیم
المنه لله که بیک جرعه وصلتدرد از دل و دل از غم دیرینه بشستیم
گر داشت دل ما قدری گرد کدورتبازآی که ما گرد ز آیینه بشستیم
پرخون مکن از زخم ستم سینه اهلیاکنون که بصد خون جگر سینه بشستیم