شمارهٔ ۱۱۱۰
ز رقیب او چه سازم که کند نظر بکین همچه رخی گشاده دارد که کند گره جبین هم
ز غم بهشت رویی من خسته را چه دوزخجگریست پر ز آتش نفسی است آتشین هم
بکشد هزار عاشق نکشیده تیغ و شایدکه برون چو غنچه نارد سر دست و آستین هم
سگ آهوان چشمت به نیاز صد چو مجنوننه همین نیازمندان که هزار نازنین هم
چه کنم کجا گریزم ز کمان ابروی اوگر ازین کمان گریزم اجلست در کمین هم
بنشاط و ناز خلقی گل وصل باز چیدندمن و جور باغبانان نه همان گل و همین هم
همه عمر چشم اهلی بجمال یار بازستنه نظر بر آسمانش نه نگاه بر زمین هم