شمارهٔ ۱۰۹۳
مه من که هرگز گزندت نه بینمفراق توام سوخت چندت نه بینم
بصد سر و نازم اگر دیده افتدیکی همچو قد بلندت نه بینم
به پایت چه ریزم که چیزی ندارمبجز جان و آنهم پسندت نه بینم
چه چابک سواری که نازک غزالینیابم که صید کمندت نه بینم
تو آنشمعی ایشوخ بی چشم زخمیکه جز جان اهلی سپندت نه بینم