شمارهٔ ۱۰۹
تاخریدار تو شد گل آبرو صدجا فروختهرکه یوسف میخرد نتاوند استغنا فروخت
بهر آن ترسا پسر گر جان فروشم عیب نیستپیر ما دنیا و دین در خانه ترسا فروخت
بنده خوبان ز ناز هر دو کون آزاده استهرکه عاقل بود در کوی بتان خود را فروخت
دیدمش دیشب که در کوی مغان می میخریدآنکه زهد و پارسایی پیش ما صدجا فروخت
نقد عیش از کف مده اهلی که جنت نسیه استاز پی آن نسیه نتاون عیش خود نقدافروخت