گنج

شمارهٔ ۱۱۰

عاشق مجنونم و صحرای غم جای من استگر بمیرم دورازو کس را چه پروای من است
سوختن در آفتاب غم نه کار هر کس استسایه من داند این محنت که همپای من است
با در و دیوار در جنگم ز مستیهای عشقهر کجا بانگی برآید شور و غوغای من است
هر نفس نقش غلط از عشوه در کارم کنداین نه جرم اوست عیب سادگیهای من است
تلخی غم همچو اهلی بر دلم شیرین بودآنچه پیش دیگران زهر است حلوای من است