گنج

شمارهٔ ۱۰۸۷

ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده امشکسته تر ز هلالم ببین که چون شده ام
تو خواستی جگرم پاره پاره لاله صفتبهر صفت که تو میخواستی کنون شده ام
مرا بحلقه مستان زنده دل ره نیستکه من ز دایره زندگی برون شده ام
برون فتاده چو پروانه ام ز صحبت شمعز بسکه سوخته از آتش درون شده ام
چو سبزه خشک شدم راز دل نگفتم هیچاگرچه جمله زبانم عجب زبون شده ام
دلم ز گریه خون گرچه سوختم باریشکفته تر ز گل اشک لاله گون شده ام
مرا به گلشن وصل تو جای بایستیبه گلخن از ستم بخت واژگون شده ام
مگو که کوهکنم از ستمکشی اهلیکه من ز بار ستم کوه بیستون شده ام