شمارهٔ ۱۰۷۹
من آن مستم که از اطوار خود یکمو نمیگردمبهر پهلو که میگردم از آن پهلو نمیگردم
نصیحتگوی من هر لحظه صد افسون دمد لیکنمسخر جز بسحر چشم آن جادو نمیگردم
من از عشق سیه چشمان چو مجنون مست و مدهوشمتفاوت این که چون مجنون سگ آهو نمیگردم
نه عشقست اینکه میگویم هلاکم کن بدست خودچرا خود کشته آن ساعد و بازو نمیگردم
ز بیم کشتن از کویش کجا بیرون روم اهلیکه میمیرم اگر یک لحظه در آن کو نمیگردم